+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 20:49  توسط مهرداد
|
گفتم:
خدای من، دقایقی بود در
زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود
و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم،
در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 8:5  توسط مهرداد
|
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود !!!
+ نوشته شده در شنبه 28 فروردین1389ساعت 12:27  توسط مهرداد
|
ذهن انسان احمق مانند مردمك چشم است!!! هر چقدر بیشتر نور بتابانی .....تنگ تر می شود!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 فروردین1389ساعت 11:6  توسط مهرداد
|
به سنگها گفتند لحظه ای انسان باشید
سنگهاگفتند هنوز به قدر کفایت سخت نشده ایم
+ نوشته شده در دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 12:50  توسط مهرداد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 11:45  توسط مهرداد
|
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
+ نوشته شده در سه شنبه 17 فروردین1389ساعت 11:40  توسط مهرداد
|
انها كه رنگ پريدگيه پاييز را دوست ندارن نمي فهمند كه پاييز همان بهار است كه
عاشق شده
+ نوشته شده در شنبه 14 فروردین1389ساعت 20:25  توسط مهرداد
|
خداوندا!
به عزت خداوندیت قسمت میدم
نجاتم بده از این گردابها و طوفان های زندگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 9:28  توسط مهرداد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 22:36  توسط مهرداد
|
خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 دی1388ساعت 18:49  توسط مهرداد
|
باران باش که در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش یک معناست
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 دی1388ساعت 16:5  توسط مهرداد
|
زندگی قصه ی مرد یخ فروشی است که پرسیدند فروختی گفت نخریدند تمام شد.........
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 دی1388ساعت 16:5  توسط مهرداد
|